محمد مهدى ملايرى
297
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دكتر طه حسين در پاسخ به سؤالى كه ويليام مارسه در كنفرانس خود مطرح كرده بود مىگويد : جواب اين سؤال دشوار نيست هرچند اصولى كه از آن ترجمه كرده در دست نيست و اين امر با مراجعه به الادب الصغير و الادب الكبير معلوم مىشود زيرا وقتى اين دو كتاب را مىخوانيم مىيابيم كه نويسنده آن براى تعبير از معانى كه احساس مىكند و مىخواهد بيان كند احساس مشقت و دشوارى مىكند و اين صنف را در آن احساس مىكنيم و مىبينيم كه ابن مقفع به نحو عربى چيزهايى تحميل مىكند كه نحو عربى براى تحمل آنها توانا نيست . بنابراين ابن مقفع تا اينكه زعيم نويسندگان و دفعكنندهء نشانيها و وضعكنندهء اصول در كتابت لغت باشد تبحّر وافرى از نحو عربى نداشت و بيشتر از يك نويسنده كه زبان عربى و فارسى را مىدانسته نمىبود ( ص 33 - 32 ) . به عقيدهء دكتر طه حسين اول قرن دوم هجرى شاهد ظهور حيات عقلى عربى گرديد و اول همين قرن هم بود كه شايد ظهور مظهر اين حيات يعنى نثر فنى شد و پس از اشاره به نقل ديوان در شام و عراق گويد : آنها كه در تاريخ ادبيات عربى مطالعه مىكنند ميان كتابة الدواوين و كتابة الرسائل فرقى نمىگذارند و كتابت دواوين را نمونهاى از كتابت عربى مىگيرند و اين خالى از اشتباه نيست ، كتابت دواوين اقسامى از حساب است و به كتابت حساب ايران شبيهتر است . ليكن رسائلى كه از خلفا و امرا صادر مىگرديد در آغاز سهل و آسان بود و تكلفى در آن نبود و نمودار طبيعت عادى ابتدايى بود . و رسائل فنى كه نويسندگان در آنها اعمال ذوق و سليقه مىكردند و آنها را موضوع دقت و عنايت فنى قرار مىدادند در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم ظاهر شد . و شايد عصر هشام آن عصرى باشد كه مردم به اينگونه رسائل عنايت مىيافتند ولى وقتى عصر عباسى شد دامنهء نثر هم كمكم گسترش يافت و
--> - اين مضمون كه ايرانيان در قديم مقدارى از كتابهاى منطق و پزشكى را به زبان فارسى ترجمه كرده بودند و آنها را عبد الله بن مقفع و ديگرى به عربى برگرداندند . « و قد كانت الفرس نقلت فى القديم شيئا من كتب المنطق و الطب الى اللغة الفارسية ، نقل ذلك الى العربى عبد إله بن مقفع و غيره » ( ص 242 الفهرست ) از نظر او پوشيده مانده است .